لیدای من
ﺷﻌﺮﻫﺎﻳﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﻫﻴﺞ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ چوﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳگاﻧﻪ ﺍی ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ی ﺷﻌﺮﻫﺎی ﻣﻦ ﺗﻮیی...
درباره وبلاگ


ﺻﻔﺤﻪ ی ﺍﻭﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻡ
ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﺷﺪی ﺗﻚ ﺗﻚ ﻛﻠﻤﺎﺗﺶ
ﻫﻤﻪ ی ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺶ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ
با ع ش ق
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﻳﺶ
ﻫﻤﺮﺍﻩ باش ...
لیدای من

مدیر وبلاگ : Admin
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
11 تیر 99 :: نویسنده : Admin
دلم برای تو که نه!

ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده

برای تو که نه!

ولی برای “مواظب خودت باش” شنیدن تنگ شده

برای تو که نه!

ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده

راستش! برای اینها که نه

برای خودت






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دلم برات تنگ شده، لیدای من، لیدیا، مواظب خودت باش،
لینک های مرتبط :

5 اردیبهشت 99 :: نویسنده : Admin
تنهاترین تنها منم تو این سکوت بی نفس

همدم تنهایی من خاطره هام بوده وبس

دلم میخواد که تا ابد کسی سراغ من نیاد

دیگه نمیخوام هیچ کسو هیچ کسی نه منو بخواد

میخوام که توی تنهایی خاطره هامو بو کنم

میخوام با دردای دلم دنیا رو زیرو رو کنم

گریه دیگه بسه برام چشام دیگه نا نداره

چیکارکنم بدون تو زندگی معنا نداره




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تنهایی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

27 دی 98 :: نویسنده : Admin
بچه که بودیم
"دل دردها"
را به زبان گریه
میگفتیم
همه میفهمیدن...
اما الآن که بزرگ شدیم
"درد دلها"
را به هر زبانی
میگوئیم،
کسی نمیفهمد!




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : دل درد، درد دل، عاشقانه، لیدای من،
لینک های مرتبط :

4 مهر 98 :: نویسنده : Admin
هرگز نمیشد باورم، این برف پیری بر سرم، سنگین نشیند چنین
من بودم و دل بود و می، آواز من آوای نی، هر گوشه میزد طنین
اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من
ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟
تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من ز عالمی خسته ترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان
اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من
ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟
تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من ز عالمی خسته ترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : حیران، تو بخوان، میهن بلاگ، lidayeman.ir، لیدای من، کاروان، عشق نافرجام،
لینک های مرتبط :

4 مهر 98 :: نویسنده : Admin
از من فاصله بگیر ….هر بار که به من نزدیک می شوی
باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت
از من فاصله بگیر ….

خسته ام از امیدهای کوتاه … !!!


تـــمـامـــــ تــرســـمـــ از ایــنــه کـــه...

عــاشـــق کــســی بــشــمـــ و...

تـــو بــرگــردیــــ...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : بی وفایی، تنهایی، لیدای من، تمام ترس من، میهن بلاگ،
لینک های مرتبط :

4 مهر 98 :: نویسنده : Admin

آمدی دیوانه ام کردی و رفتی بی وفا

با غمت هم خانه ام کردی و رفتی بی وفا

مثل شمعی بودی و با یاد خود ای نازنین

تا ابد پروانه ام کردی و رفتی بی وفا


من را به درد خود رها کردی و رفتی

دیدی که با این دل چه ها کردی و رفتی ؟

من با تمام هستی ام دل بر تو بستم

اما تو دل از من سوا کردی و رفتی





نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : بی وفایی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

18 فروردین 98 :: نویسنده : Admin
لیدا جونم از شروع رابطه بینمون بنا بر این شد از بین عاشق شدن و معشوق بودن،عاشق شدن رو انتخاب کنم

عاشق شدن! بله خوب میدونی عاشقی یعنی چی؟؟؟ مطمئنم با گوشت و خونت درکِش کردی...

عاشق که باشی همیشه ترس از دست دادن داری

نگرانی، نکند یک روز یک نفر بیاید که بیشتر از تو ادعای عاشقی‌اش شود و ناغافل دستش را بگیرد و با خودش ببرد…

نکند یک روز بگوید دوستت ندارد…

اما معشوق که باشی رهایی،

نه ترس از دست دادن داری و نه غصه‌ی نرسیدن…

تازه دوست داشته هم میشوی!

اما خب،،،عاشق بودن با تمام ترس‌هایش با خودش تعهد می‌آورد، پایبندی به دوست داشتن یک نفر …

آدم عاشق انگیزه دارد،

و عشق اهرمی‌ست که زندگیش را به جلو میبرد …

اما معشوق، بعضی وقت‌ها ممکن است حتی تا آخر عمر نداند که کسی دوستش دارد

یا بفهمد و برایش مهم نباشد و لذتی نبرد…

 من فکر میکنم تجربه کردن این حال و هوا، این پایبندی شیرین و احساسی که زندگیت را تغییر میدهد…

به تمام ترس و خطرهایش می‌ارزد…!

عزیزم... با تمام وجود دوستت دارم به هر حال حق همیشه با تو بوده ...هر چی باشه شما معشوق هستین و ما عاشق....

توی کل رابطمون هیچ وقت، هیچ جا هیچ یک از حرفات رو دلم سنگینی نکرد ... دیروز ولی این حس بهم دست داد... یه لحظه فکر کردم آسمون ریخت رو سرم ...با دست و زبونت تردم کنی و بگی دیگه نه ...هیچ وقت دیگه ماجراهای قبلی تکرار نمیشه.... آخرش هم نوشتی که ای کاش پا رو دلم میزاشتم و می‌بوسیدمت.. این جمله آخری دیگه اصلا برام هضم نشد ... یعنی خداییش تا الان دلت اصلا باهام نبوده که میخواستی دیروز پا روش بزاری؟؟؟

عین یه انسان مومن میمونی که بعد سالیان سال عبادت، نماز و و روزه از خداش رو برگردونده و دیگه نمیخواد مقابلش سر تعظیم فرود بیاره ..تو دلش ایمان هست باور بخدا هست اما دیگه نمیخواد مقابلش بایسته و نماز بخونه و روزه بگیره...

حالا شمام عین اون فردِ مومن ...بعد این همه دلدادگی و عشق و دوستی میگی دوستت دارم اما حاضر نیستم حتی دستت هم به دستم بخوره ...

ای کاش ای کاش مرده بودم و این روزا رو ندیده بودم






نوع مطلب : حرف های بی بهانه، 
برچسب ها : اس ام اس، لیدای من، معشوق بودن، عاشق شدن،
لینک های مرتبط :

17 فروردین 98 :: نویسنده : Admin
خدایا فقط تو را می خواهم.....باور کرده ام که فقط تویی سنگ صبور حرف هایم
می ترسم از اینکه بگم دوسش دارم...اون نمی دونه که با دل من چه کرده...نمی دونه که دلی رو اسیر خودش کرده
هنوز در باورم نیست که دل به اون دادم و اون شده همه هستی ام
روز های اول آشنایی را بیاد میاورم آمدنش زیبا بود ...آنقدر زیبا حرف می زد که به راحتی دل به او باختم و او شد اولین عشقم در زندگی
بارالها گویی تو تمام زیبایی های عالم را در چهره و کلام او نهاده بودی
واین گونه مرا اسیر او کردی و دل کندن از او شد برایم محال و داشتنش بزرگترین آرزویم در زندگی
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهایم نگذارد....خدایا امشب به تو می گویم چون تو تنها مونس تنهایی هایم هستی..
چگونه بگویم بدون او می میرم....او رفته و در باورم نیست نبودنش...
خوب می دانم او مرا کودکی فرض کرد که نمی داند عشق چیست و برای عاشقی حرمتی قائل نمی باشد
مرا به بازی گرفت یا شاید....نمی دانم.....دگر هیچ نمی دانی.. اعتراف می کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر این نفس را هم نمی خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدایا دوست دارم مرا بفهمد حتی برای یه لحظه





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، lidayeman، سنگ صبور، نفسم، اسیر عشق،
لینک های مرتبط :

3 بهمن 97 :: نویسنده : Admin
گــــاهی آدم میماند بین بــودن و نبــودن...  

به رفــتن كه فكر میكنی اتفاقی می افتــد كـه منـصرف میشوی...

میخواهـی بمــانی رفتــاری میبـینی كه انگار باید بــروی...

 
    *این بلاتكلیفی خودش كلی جهنم است*





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، بلاتکلیفی،
لینک های مرتبط :

2 شهریور 97 :: نویسنده : Admin
گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟

گفت که دوستم دارد اما نگفت چقدر؟

گفت که خیلی براش عزیزم اما نگفت چرا؟

گفت که برای عشقم جان می دهد اما نگفت چگونه؟

گفت که برای همیشه عاشقم می ماند اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟

او می گفت و من نیز تنها به چشمانش نگاه می کردم شاید

این سکوت بهترین راه بود.

می گفت که بعد از تو زندگی را نمی خواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد.

مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم.

چند قطره اشک چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی

 سهم من از این جدایی بود.

گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و این ها همه یک قصه و افسانه

است اما نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد.

گفت من می روم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور

 می کند اما نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم

جان می دهد.

هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود یا شاید حرفایی که از ته دل نبود.

و این بود رسم عشق لعنت به قلب ساده ام بی خیال سر نوشت این دل ساده ام

با عشق نمی سازد بس که عشق با احساس دروغیش او را به بازی گرفته

 دیگر عشق را باور ندارد.

نمی گویم فراموشت می کنم کسی که سالها قلبم را به بازی گرفت و رفت

را هیچ گاه فراموش نمی کنم.

هیچ گاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام

 را پر از غم وغصه کرد را فراموش نمی کنم.

 خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی

و رفتی هیچ گاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، نامرد، لیدا، باور، عشق، پاکی، باران،
لینک های مرتبط :

ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ
 ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ !...
ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﯿﻔﻬﻤﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ
 ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ، ﺑﻪ ﻋﻼﻗﻪ ﻃﺮﻓﺸﻮﻥ ﺑﻪ
 ﭼﺸﻢ ﯾﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻒ ﯾﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﮒ ﺧﻮﺍﺏ
 ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ !...
ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﯿﻔﻬﻤﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ
 ﺩﻭﺳﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ، ﺯﻭﺩ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻮ ﮔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻦ،
 ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ
 ﻭ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﮐﻼﻣﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻃﺮﻓﺸﻮﻧﻮ
 ﻣﺠﺬ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﺮﺩ !...
ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻤﻮ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
 ﻧﮑﻨﯿﻦ !...
ﻧﺬﺍﺭﯾﻦ ﻃﺮﻓﺘﻮﻥ ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﺑﺸﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ
 ﺩﺍﺷﺘﻨﻮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺘﻮﻥ ... ﻧﺬﺍﺭﯾﻦ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ
 ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﺶ ﺷﮏ ﺑﯿﻮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ":ﺍﺻﻼ ﭼﺮﺍ
 ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﻮ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ؟ ..."! ﻧﺬﺍﺭﯼﻥ
 ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺑﮕﻪ ":ﭼﯽ ﺑﻮﺩﯼ، ﭼﯽ
 ﺷﺪﯼ !..."!!
ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩِ ﻫﻤﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎﻥ ﮐﻪ
 ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺸﻮﻧﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﻭﺯ
 ﻣﺒﺎﺩﺍ ...ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ
 ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﻮﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ... ﮐﻪ
 ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺸﻪ !...
ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻦ
 ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ ﻓﻘﻂ ﻭ
 ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ، ﺩﯾﮕﻪ
 ﻧﯿﺴﺘﻦ ...ﺭﻓﺘﻦ ... ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺭﻓﺘﻦ !!...
ﻧﺬﺍﺭﯾﻦ ﺩﯾﺮ ﺑﺸﻪ ... ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
 ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺩﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ،
 ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﯿﺴﺖ !!




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، بازنده، حقیقت، فرصت،
لینک های مرتبط :

30 تیر 97 :: نویسنده : Admin
بشنو، بانوی من!
برای آن که لحظه هایی سرشار از خلوص و احساس و عاطفه داشته باشی، باید که چیزهایی را از کودکی با خودت آورده باشی؛ و گهگاه، کاملاً سبکسرانه و بازیگوشانه رفتار کرده باشی.
انسانی که یادهای تلخ و شیرینی را ، از کودکی ، در قلب و روح خود نگه ندارد و نداند که در برخی لحظه ها واقعاً باید کودکانه به زندگی نگاه کند ، شقی و بی ترحم خواهد شد...

حبیب من!
هرگز از کودکی خویش آن قدر فاصله مگیر که صدای فریادهای شادمانه اش را نشنوی، یا صدای گریه های مملو از گرسنگی و تشنگی اش را...
اینک دست های مهربانت را به من بسپار تا به یاد آنها بیاورم که چگونه باید زلف عروسک ها را نوازش کرد..





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، بانوی من،
لینک های مرتبط :

29 اردیبهشت 97 :: نویسنده : Admin
قلبم را دادم به تو که عشق منی ، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو میخواهی، با تو می آیم ، می آیم به هر جا که بروی ، با تو میروم ، میروم هر جا که بروی….

همه جا با توام ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو ، نیست مهری جز مهر تو در دلم
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند، آنچه پنهان است در پشت نگاهت دنیای عاشقانه من است
همه جا با توام ، آنجا و اینجا در قلبم ، اینجا و آنجا در قلبت ، می تابم و و میتابی ، میمانم و میمانی، میدانم و میدانی که چقدر هم تو مرا دوست داری ، هم من دیوانه توام…
چه خوب میفهمی در دلم چی میگذرد ، چی خوب معنا میکنی نگاهم را ، چه عاشقانه میشنوی حرفهایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی، وقتی دلتنگم ، خبر داری از دل تنگم ، وقتی تشنه دیدارم ، سیراب میکنی مرا عشقم
همه جا با همیم ، نیست جایی که بی تو باشم ، نیست راهی که بی تو رفته باشم…
همه جا خاطره ، همه جا عشق ، همه جا عطر حضور تو ، جایی نیست که نباشد عطر نفسهای تو
همه جا خاطره ، جایی نیست که نمانده باشد یادی از تو….
تویی که جان داده ای به تنم و این یاد تو است که نفس میدهد به این تنی که روحش در وجود تو است
روح عشق در وجودمان، این است روزهای زندگی مان ، با عشق روزمان شب میشود و با یاد هم شبهایمان را سر میکنیم…
همه جا با توام ، تو اینجا همیشه در قلبمی و من آنجا باز هم به عشقت نفس میکشم…





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عشق ابدی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :


بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوت هایی است.

نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفاوت ها را درک کنید.

1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تبش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را می بینید که آنرا دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

2- هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا) است.

3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

4- وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه که در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید.

5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست و پای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحتتر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.

6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید (زل بزنید)اما می توانید در حالی که لبخند ی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

7- وقتی معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او میکنید.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه بصورت کلامی ).

9- شما می توانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگراینکار را بکنید - عشق همانند قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

آقا دیده خعلی تفاوتا جالبن اما من الان گیج شدم من خانوممو هم دوست دارم یه عالمه هم عاشقشم

بووووووووووووس نفسم

---------------------------------------------------

دوستای گلم داداشا و آبجیا مهربون برا منو عشقم خعلی دعا کنید آدمای حسود دورمون زیادن که میخوان باعث جدایی ما شن البته که عشق ما محکم تر از ایناس و من اجازه نمیدم اما گاهی ناراحتی اتفاق میافته

خانومم خییییلی دوست دارم تا ابد بخاطر همه ی حمایتات





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : خانومم، تفاوت عاشق بودن، دوست داشتن، لیدای من،
لینک های مرتبط :

29 اردیبهشت 97 :: نویسنده : Admin
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، خیلی تنهام و دلتنگ،
لینک های مرتبط :

18 بهمن 96 :: نویسنده : Admin
غریب است دوست داشتن

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده
 
به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر

هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر

تقصیر از ما نیست

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، غریب، نفس ها، عشق، لیدا،
لینک های مرتبط :

6 دی 96 :: نویسنده : Admin
تڪیـﮧ گـآهَم بآش !

 


میخـوآهَم سَنگـینی نِگـآه ایـن مَرבمِ حَسـوב شَهـر رـآ

 

 

تـو هـَم حـِس کنـی

 


ایـن مَرבم نمیتَـوآننـَב ببیننَـב

 

בست هآیِمـآن تـآ این اَنـدآزه بِہم می آینـב !





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تکیه گاه، لیدا، لیدای من،
لینک های مرتبط :

6 دی 96 :: نویسنده : Admin
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺴﺘﯽ

 

 

ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ

 

 

ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﺕ. . .





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : شانه، لیدای من،
لینک های مرتبط :

20 آذر 96 :: نویسنده : Admin
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری،

اشک از چشمانم ریخت...

و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم.

حس کن آنچه در دلم می گذرد،

دلم مثل دل های دیگر نیست که دلی را بشکند!

تو که باشی دیگر دلیلی ندارد به چشم های دیگران نگاه کنم.

 تو که مال من باشی چرا باید بخواهم از تو دل بکنم!

وقتی محبت هایت، آن عشق بی پایانت، به من زندگی می دهد،

چرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم،

چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟

همین که تو در قلبمی،

انگار یک دنیای عاشقانه در قلبم برپاست، عشقت در قلبم بی انتهاست!

همین که تو در قلبمی بی نیازم از همه کس،

 تو را می خواهم و یک کلام فقط تو را،

همین و بس!

دلم بسته به دلت،

هیچ راهی ندارد،

حتی اگر مرگ بخواهد مرا جدا کند از قلبت!

دیگر تمام شد،

تو در من حک شده ای،

ای جان من،

تو همه چیز من شده ای!

از نگاهت خواندم که مرا می خواهی،

از آن نگاه شد که در قلب مهربانت گم شدم،

تا خواستم خودم را پیدا کنم اسیر شدم،

تا خواستم فرار کنم، عاشقت شدم!

از نگاهت خواندم تو همانی که من می خواهم،

آنقدر پیش خود گفتم می خواهمت،

که آخر سر تو شدی مال من،

شدی یار و عشق بی پایان من!

از نگاهت خواندم، چند سطر از شعر زندگی را …

نگاهم کردی و خواندی آنچه چشمانم مرا دیوانه کرده است،

و آخر فهمیدی که قلبم  تو را انتخاب کرده است!

چه انتخاب زیبایی بود،

از همان اول هم دلم به دنبال یکی مثل تو بود،

و اینک پیدا کرده ام تو را،

تویی که دیگر مثل و مانندی نداری،

در قلبت جز من،جایی برای کسی نداری!

لیدای نازنینم عاشقانه دوستدار تو هستم.




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : تو که باشی، لیدای من،
لینک های مرتبط :

19 آبان 96 :: نویسنده : Admin

یه روز صبح پاییزی
متن پیامی که عشقم برام نوشته▼

از دیشب دلم بدجوری هوای دیارمونو کرده خیابونای تهران کوچه پس کوچه های محل مون

پارک ساعی خیابون ولیعصر
خرید از فلکه صادقیه خونه مون
حیاط مون
چه میدونم چه مرگم شده
فقط اینو میدونم که خیلی دلتنگم خیلی...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : پارک ساعی، خیابون ولیعصر، فلکه صادقیه، تهرون، لیدای من، متن پاییزی،
لینک های مرتبط :

19 آبان 96 :: نویسنده : Admin
خدایا...
تمام زندگی ام پریشان شده...
پریشان یعنی هیچ چیز زندگی ام سر جای خود نیست...
اصلا بهتر است این طور بگویم پریشان یعنی هیچ چیز به اندازه ای که باید باشد نیست...
خدایا...
یک عمر است آرزو هایم تبدیل به حسرت شده اند
یک عمر است پریشانم
یک عمر است فقط در حال دویدن هستم
من اهل زیاده خواهی نیستم ولیکن تا یه حدی حق دارم بخواهم
یک عمر است همش با خود میگویم ای کاش این را داشتم،ای کاش این چنین و آن چنان میشد و هزار ای کاش دیگر...
اما الان دیگه نه...هیچی نمیخوام
تمام دلخوشی ام از این زندگی فقط لیداست ..تنها او را میخواهم به ذات مقدست قسم فقط این یکی رو بده من قول میدم دیگی هیچی ازت نخوام
خدایا...
مرا از این پریشانی رهایم کن...
تو میتوانی کاری کنی که یک اتفاق خوب،همین جا،دقیقا همین جای زندگی ام بیفتد...
میتونی خدا قادر و مهربان




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : خدایا، لیدا، لیدای من، تمام دلخوشی من،
لینک های مرتبط :

6 شهریور 96 :: نویسنده : Admin
مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است .

من خلاف جهت آب شنا کردن را ، مثل یک معجزه باور دارم .

آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد... هر چه باداباد!

            سهراب سپهری






نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : سهراب سپهری، هر چه بادا باد، لیدای من،
لینک های مرتبط :

6 شهریور 96 :: نویسنده : Admin
قصـه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی


من درد مشترکم
مرا فــــریــاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم

نام ات را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست

دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست...!


- احمد شاملو




نوع مطلب : شعرهای عاشقانه، 
برچسب ها : دستت را به من بده، لیدای من، lidayeman.ir، احمد شاملو،
لینک های مرتبط :

6 شهریور 96 :: نویسنده : Admin
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟






نوع مطلب : عکس نوشته، 
برچسب ها : لیدای من، lidayeman.ir، دلم تنگ است،
لینک های مرتبط :

8 تیر 96 :: نویسنده : Admin
بهترین روز زندگی من روزیست؛

که تو در میان ناباوری ها می آیی…

کنارم می نشینی و دستم را می گیری…

و آرام زمزمه می کنی…

"دوستت دارم"






نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : بهترین روز زندگی، لیدای من، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

8 تیر 96 :: نویسنده : Admin

عمری به اندازه پروانه داریم
عشق و دوست داشتن لازم است، بیا از همین حالا شروع کنیم
چه چیزی را باید از دست بدهیم؟
هر چیزی که برای عشق لازم است، من دارم
حتی بدون نفس کشیدن، عاشقت هستم

قلبم را مثل پیچک پوشاندی
خونم را عوض کردی، درونش سم ریختی
مثل عنکبوت ذهن و مغزم را با تار دوختی
هرچقدر که بیشتر فکر می‌کنم، بیشتر می‌خواهمت
حتی بدون نفس کشیدنم هم دوستت دارم

مثل الکلی که درونم ریخته می‌شود،
رفته رفته مست تو می‌شوم
مثل روحی که از بدنم جدا شده،
فقط برای تو زنده هستم و زندگی می‌کنم
حتی بدون نفس کشیدنم هم دوستت دارم





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : عشقم، دوست دارم، لیدای من، نفس، lidayeman.ir،
لینک های مرتبط :

26 خرداد 96 :: نویسنده : Admin

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود.

وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.

وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.

وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید.

وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.

وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.

وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.

وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.

وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.

وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : لیدای من، ضربان قلب، آرامش،
لینک های مرتبط :

6 اردیبهشت 96 :: نویسنده : Admin

ماه من...


ای زندگیم به دورت.....الهی من فدای تو بشم... ا به قربونت....

دورت بگردم لیدای نازنینم... الهی بلاگردونه چشای ناز تو بشم... الهی من پیشمرگ تو بشم...عمرمی تو.. نفسمی تو ..

ماه من این پست وبلاگ همراه با درد دلای خودمو می نوسیم...
هر اتفاقی بین ما بیوفته هزار سال دیگه هم بگذره باز حرفای دلمو همینجا برات می نویسم هر موقع دلت مثلا تگ شد خواستی حرفای منو بشنوی به این وبلاگ سر بزن

آرزوه که تو بخونی این مطالب رو...آرزومه با حوصله تک تک کلماتشو بخونی.. آخه این وبلاگ برای عشق توست...

تو که میدونم سرت شلوغه... خیلی شلوغ ... انقدی سرت شلوغه که واسه خودت نه وقت داری نه وقت میذاری...

میدونم که یه سر داری و هزار تا سودا... اینو میدونم که خودتو کلاً فراموش کردی...

آرزوم بود که این نوشته ها رو خوب با حوصله با احساس میخوندی...

اگه یه روز دلت خواست بخونیشون اگه وقت داشتی و بحوصله اون موقع بخونشون...

بدون به جان خودت قسم که عزیز تر از جان خودمه...

بدون به اون دو تار موی نازت که با ارزش ترین چیز زندگیمه..

بدون به چشای نازت با اون حالت خاص و پاکش قسم.. به اون چشایی که وقتی منو نگاه میکرد منو به اوج دنیا میرسوند...آخی..

بدون به اون لبای خوشگل و نازت قسم که بهترین طعم دنیا بود...

بدون به اون آغوش گرمت قسم که بهترین جای دنیا بود..آروم ترین جای دنیا بود..امن ترین جای دنیا بود..

بدون به اون دستای نازت قسم که وقتی رهاشون کردم تمام آرزوهام به سراب رفت.. دستایی که وقتی لای موهام می رفت بهترین حس دنیا رو میگرفتم...

بدون به شونه هات قسم ..شونه هایی که بهترین و محکم ترین تکیه گاه من بود...

بدون به اسم قشنگت قسم... اسم عزیزت با اون معنی قشنگش...

بدون به صدای نازت قسم...به اون صدایی که من همیشه وقتی میشنیدمش چشمام رو می بستم..صدایی که بهترین صدای دنیا بود..صدایی که آرزوم بود همیشه تو گوشم بخونه..صدایی که همیشه حسرت به دل شندینشم... صدایی که تنها صدا نبود واسه من.. واسم یه دنیا بود... صدایی که من همیشه غم هام رو باهاش فراموش میکردم.. صدایی که من همیشه باهاش انرژی و روحیه می گرفتم...صدایی که...

بدون به صورت عین ماهت قسم...صورتی که همیشه بهترین و زیبا ترین تصویر دنیا بوده واسه من...صورتی که هر وقت دیدمش به اوج میرسدم...

بدون به اون قلب پاک و مهربونت قسم...قلبی که من همیشه مدیونشم...قلبی که از ته دل عاشق منه...قلبی که من همیشه جلوی دریای مهربونیش کم آوردم...قلب با گذشتش..

بدون به این صورت سراسر خیس الانم قسم...

بدون به دریاچه اشکی که تا حالا واسه عشقمون ریختم قسم...

بدون به این دل شکسته و به گل نشسته خودم قسم...دلی که تو مالکش هستی... دلی که غم نداشتن تو رو به جون خریده.. دلی که کلی آرزو باهات داشت و داره...

به کاینات قسم... به خدای بزرگمون قسم...

به همه اینایی که گفتم قسم تک تک کلماتی که تو این وبلاگ نوشتم واقعی .بدون اغراق و عین حقیقته...

ماه من ....

من تو رو خیلی دوست دارم خیلی..خیلی...خیلی..

شک نکن که هیچ کس تو رو اینجوری که من دوست دارم نداشته و

نخواهد داشت...

شدت دوست داشتن من حد نداره... با تک تک سلول های بدنم دوستت دارم... می پرستمت دختر... حاضرم  عمرم.جوونیم.زندگیم و جونمو فدای تو کنم..

تو یه حس خاص هستی برام ...تو رو با هیچ کس عوض نمیکنم.. جایگاهی که تو توقلبم داری هیچ کس نداشته و نخواهد داشت.. مالک اصلی خودم و قلبم تویی...

ماه من ... من در تو خلاصه میشم و بس...همه کسمی تو ...نفسمی تو ...عمرمی تو...

تو بهترین یادگاری کل زندگی منی... تو نیمه گمشده منی...

ماه من..

من چه قدر خوشبختم که ناز دختری مثل تو عاشق منه...

ماه من ...

به حدی دلتنگتم ...به حدی کمت دارم.. به حدی تمنات رو دارم...به حدی الان میخوامت... خدا میدونه فقط خدا میدونه...

ماه من..

کجایی که به دادم برسی...کجایی که منو زیر و رو کنی.. کجایی که با اون صدای نازت آرومم کنی..کجای عزییییزم....

وای که چه روزگاری رو میگذرونم.. وای که چه زندگی کابوس واری رو  سپری میکنم.. وای چقدر عمرم بی هدف طی میشه بدون تو...

کجایی تو کجایی که مرهم دل شکسته من باشی... کجایی خانوم خوشگل من...

دیگه اشک مجال نوشتن نمی ده...فعلاً




نوع مطلب :
برچسب ها : لیدای من، وبلگ عاشقانه، lidayeman.ir، ماه من، دورت بگردم، آرزو،
لینک های مرتبط :

24 فروردین 96 :: نویسنده : Admin


یه رابطه عجیبی هست؛

بین بارون و بوی خاکِ بارون خورده

و هوسِ با تو قدم زدن و نبودن تو ...

یه رابطه عجیبی هست

بین بهار و عاشق شدن

و نبودن تو ...

یه تساویِ عجیبی هست

بین منو نبودن تو ...

یه تساویِ بی انصافِ عجیبی هست




نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : زابطه عجیب، لیدای من، lidayeman.ir، بی انصاف، عشقولانه، بوی خاک، بارون،
لینک های مرتبط :

24 فروردین 96 :: نویسنده : Admin





روزی که فکــر می کنی یه کسی رو از ته “دِل” دوس داری . . .
هیچ وقت “وِلـــش” نـکن . . .
ممکنه دوباره تــکرار نشه . . .
باید ۱۰ ، ۱۵ سال بُگذره تــا بفهمی همون “یه بـــــــــــار” بوده . . .
که حــالت دیگــه خوب نمیشه . . .
“عشـق” یعنی حــالـت خوب باشه . . .





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : همون یه بار بوده، لیدای خودم، لیدای من، عشق من،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات